هر آدمی برای آروم کردن خودش و پرت کردن حواسش از مشکلات زندگی و بیمه کردنه اونها-داخل پرانتز،تبدیل کردن مشکلات به شکلات^_^ - یهراه و طریقی داره برای خودش،یه خانومی دست به آرایش صورتش میزنه،یه آقا نصفه شب میره قدم میزنه تو خیابونا-آخه میدونین!مردها ایستاده فقط یک تابلو ی نقاشی هستن؛مرد وقتی مرد میشه و جلوه میکنه که قدم بزنه... -خلاصه که یه آقایی غصه هاشو با قدم هاش تو پیاده رو ها و خیابونا خالی میکنه؛یه خانومی تلفن رو برمیداره و به دوستش زنگ میزنه و پای تلفن گریه میکنه و تموم،یه آقایی میره کافه و یه پاکت سیگارو یه تنه دود میکنه و سنگین تر از قبل برمیگرده خونه؛یه خانومی هم مثل من کسی نمیتونه حرفاشو بشنوه،هیچ خریدی آرومش نمیکنه،هیچ...اما همینجوری تنها تنها پا میشم،دست به آشپزینگ میزنم...!امروز هم ازون روزها بود که بعد از ظهرش بد هوای پاییز گرفته بود،باد پاییزی... شهریور ماه عاشقی های زود رس است...رنگ رخسار آدم را زرد میکند و دل را خسته... حالا ربطی به شامی که پختم نداشت ولی یهو به ذهنم رسید گفتم شمام بخونین!خلاصه اینکه دم غروب بدجوری حالم گرفته شده بود، زدم به چاک جاده ی مسیر آشپزخونه و شام پختم که الحق خوب چیزیم از آب در اومد.مادر میگفت عاصی گل من همیشه غمناک باش :|

×نام غذا:کلزونه