آقا ما چند روز اخیر به شغلِ وزینِ نظافت در منزل مشغول بودیم و بسیار هم بخاطر اینکه اینقدر در منزل مفید واقع شده ایم به خود میبالیم ^_^ در یک روز از صبح تا غروب چه کردی عآصی طفلی؟صبح که از خواب پا شدم مثل یه غنچه وا شدم!بعد از شستن دست و رو و خوردن صبحانه ی نازنین،فِرْسْت پرده های اتاق را پایین آورده و شستن کردم،موکت کف اتاق را جمع کرده و اون را هم شستن نمودم،سقف را پاکیدم و از تار عنکبوت خلاص کردم، پنجره ها را شسته و آنها را گردگیری فرمودم،روتختی،روبالشی،پتو،حوله،لنگ دمپایی کهنه،رو شکسته،میخریم،آب حوض میکشیم،پیرزن خفه میکنیم!عِ عِ پوزش میطلبم اشتباه شد :دی تمام اقلام مذکور را شسته و خشک کرده و من چقدر خوبم!پرده را آورده و شخصن اتو کردم چون به شدت عجولم و نمیتوانم بگذارم چیزیم تو اتوشویی بمونه!هر لحظه که من بخوام باید همه وسایلم دورم باشن!!خلاصه که با یه اتوی خونگی معمولی کلی صافکاری کردم،کل خونه رو جارو کشیدم،پرده های هالو آویزون کردم،همه جا رو تغییر دکور دادم آخر شب عین جنازه گوشه ای افتادم و یه پنج دیقه آه و ناله که اَی وااااای مُردم،خسته شدم و داشتم جمله ی سوم را ادا میکردم که از طرف وزارت داخله ی دولت فَخیمه ندا برخاست که خفه!مگر کسی بهت گفت این کارا رو بکنی؟بِبُر صداتو سرمون رفت:| آن لحظه حسی که در من جریان داشت مشابه بود به احساس یک عدد بچه دایناسورِ خسته که از صبح کلی کار کرده آخر شبم مامان دایناسور جفت پا بهش یورش بُرده و اجازه نداده حتی کمی،فقط کمی خودشو برای باباش لوس کنه :( آخ که من چقدر مورد ظلم و خشونت واقع میشم.واهاهاهای

+در مورد عنوانمم عرض کنم خدمتتون که بخاطر قافیه اش بود خر!مگر نه میدونین که من بچه خوووووبیَم:)