بعد از یک هفته انتظار برای انتخاب واحد و چیدن برنامه و خیالبافی و هست صبح این کلاس،فلان ساعت آن کلاس کردن،امروز صبح هرچه مُمارست نمودم نتوانستم واحدها را ثبت کنم و بالاجبار به دانشگاه کوفتی مراجعه نموده و ایستادم جلوی میز کرمی شیرین شمامه:| آخ که چقدر من ازین عنصرِ ناشیرین چِمچِشَم میشود -_- خلاصه که شرح ماوَقَع نمودیم و سرکار اِلیِه بعد از آمدن مقدار زیادی عشوه خرکی،چشم و ابرویی تاب دادند و پشت چشمی برای منِ بخت برگشته نازک کرده و فرمود نِـــمیشه خانم،سایت بسته اس دست هیچکسم نیست،سیستم نمیپذیره. حالا منو میگی؟ اینجوری:| با حالتی برافروخته و رو به انفجار.دلم میخواست بزنم با میز یکی شه ولی حیف فعلا تو این دانشگاه کارم گیره...خلاصه که بعد از کلی رفت و آمد فهمیدیم یک آقا پسری بنده خدا اعتراض کرده که دکتر احمدزاده ی دی*وث:| چرا نمیشه؟اونم گفته سیستم اتوماسیون همینه؛آقاپسرم شاکی شده و گفته اگه اتوماسیونه پ تو چرا حقوق میگیری اینجا؟!دکترم مثل الاغی که سین کنه(سین تو زبان کُردی یعنی لج) خودشو کوبیده زمین گفته هیچی نمیکنم :| و اینچنین است که دانشگاه دانشجو محورِ ما، اینگونه دهنِ دانشجوهایش را مورد مرحمت قرار داده.حالا باز هم بگویید آزادی بیان داریم،همه به حقشان میرسند و سیستم اداریمان خعلی هم خووووب است :|