چند هفته ی پیش توی مسنجرِ تلگرام پیامی دریافت کردم با مضمونِ عنوانم!و کلی قربون صدقه و احوالپرسی شده گرم و دختر تو کجایی ستاره سهیل شدی یاد ما نمیکنی و فلان و فلان.بعدش دعوتم کرد به بستنی و قدم زدن باهام تو خیابون و کمی تفریح.دختری که سه سال ازم کوچیکتره و دنیاهامون تا حدود بسیار زیادی از هم دوره.خلاصه که روزی سه بار پی ام که بریم بیرون و منم علیرغم میل باطنی پذیرفتم.رفتیم و گشتیم و یه بستنیم خوردیم و هرکی مهمون خودش بودا!یه وقت فکر نکنین من میذارم کسی حساب کنه!خلاصه که اون رو بگذشت و تا همین دیروز پیامهای محبت و دوستی چقده خوبه و اینا ادامه داشت و من ذوق زده که اوه مای گاد!این چقده منو دوس بداشت و من نَبِدانست!دیروز زنگید و گفت عآصی شرکتمون نیرو جذب میکنه.وقت گرفتم برات توام بیا خیلی خوبه اگه نیای از دستت میره و عاااالی!منم گفتم چه خوب.میریم اگه خوب بود شرایطش استخدامم میشیم.چند بار پرسیدم شرکت چیه؟گفت میریم مشاور برات توضیح میده.ما رفتیم و یه ساختمون و کلی مراجعه کننده و ... منم گفتم عجبا چه شرکتی چه سری چه دُمی عجب پایی!خلاصه که نشستم جلو خانوم مشاور وسط یه سالن که کلی آدم نشسته بودن دورِ هم رو صندلی و داشتن حرف میزدن.با توجه به شرکتی که توش کار میکنم،گفتم شرکت؟!اینجا؟!شرکته؟ 0_0 من تو فکر مقایسه بودم که خانوم مشاور شروع کردند به صحبت کردن راجب کتابِ آقای نمیدونم چی به اسم موج سوم و... همینجا بود که شصتم خبردار شد که بـــــله!اومدم پِرِزِنت بشم!یه یک ساعتی راجب مزایای بازاریابی مدرن صحبت کرده و تمام تلاش خودشونو کردن که من مجاب بشم که بعله!بازاریابی شبکه ای خوبه و ما میتونیم با این کار پنج ساله بار خودمونو ببندیم!و منم تمام این مدت با یه لبخند سعی میکردم خودمو حفظ کنم و به اونا نشون بدم که آره من پشت گوشام مخملیه:| اما اونا غافل بودن از اینکه من تحقیق درس اصول سازمان مدیریتم درباره network marketing بوده و تمام تبصره ها و قانون ها رو و حتی فتوای مراجع تقلید درباره این شغل رو هم از حفظم.یک آگاهیِ روشن و کاملا علمی ^_^ خلااااصه بعد از سخنرانی اوشون ها از ساختمونِ به اصطلاح شرکتشون بیرون اومدیم و اون دوست نامبرده گفت عآصی من اینجا می مونم تو میری خونه؟!و من رو با کلی بهت و حیرت و تعجب و غیره و غیره و غیره جا گذاشت!و من شاخم آسمان را سوراخ نموده و برگ های چغندرهای سبز شده روی شانه هایم روی زمین کشیده میشد که یه دوست چطور میتونه از دوستش استفاده ابزاری کنه و ...

نتیجه گیری اخلاقی که اگه یه دوستی رفیقی بعده دوسال یادتون افتاد یا یه دوست معمولی یهو جون جونی شد،آمادگیشو داشته باشین چون قراره زیرشاخه بشین :|