باید به خرمالوهای کال سر بزنم،سبزی آنها بعد از صورتیِ خوشرنگِ شکوفه هاشان...

به انار های سبز،سبزی شان پس از نارنجیِ غروب گونه ی گلنار...

به آدم های ناپخته،که هنوز گرمای تبِ عاشقی بر گِلِ خامِ بدنشان ننشسته...

آنها که هنوز قلبشان نزده برای محبوبی زمینی...

هنوز مقدم ندانسته اند دیگری را بر خود...

باید به همه سر بزنم؛

باید بگویم اتفاق بزرگی خواهد افتاد؛

همه باید بدانند،پاییز در راه است...