خودش هم میدونه که چقدر مهم و عزیزِ.شاید دلیل بهانه گیری هاش هم همین باشه!

گاهی وقتا آدمایی که میفهمن چقدر روشون حساسیم و برامون عزیز هستن،وقتی ناراحت و گرفته هستن،ناراحتیاشونو اصل سرِ اون بینوایی آوار میکنن که میدونن براشون عزیزن.میدونن مهمه براشون غم و دلخوریشون.ولی یه جایی به بعد آدم میبُره.کلافه میشه،کم میاره ولی بازم با این وجود تحمل میکنه،بد رفتاریارو،کج خلقی ها رو،نیش و کنایه ها رو،صبر میکنه،هیچی نمیگه،اعتراضی نمیکنه و فقط سکوت میکنه و لبخند میزنه.میگه فدای سرت.تو درست میگی،حق با توه،تو راست میگی... ولی از یه جایی به بعد این سکوت تبدیل به عادت میشه.میشه بی تفاوتی نسبت به فرد مذکور.وقتی گیر دادنا و ناراحتیا و کج خُلقی هاش فقط برای تو باشه چون میدونه تحملش میکنی،تحت هر شرایطی،بعد از چند سال،این سکوت عادت میشه و تو دیگه نگران نمیشی که چشه؟چرا ناراحته؟چرا الان تو همه؟میگی ولش کن خودش خوب میشه.میگی ولش کن هیچی نمیگم.میگی ولش کن... و چه بد وقتیه که بگی ولش کن و فقط سکوت کنی که یه وقت حرمتی شکسته نشه و بی احترامی نشه.از کنارش رد میشی و ... میگی وِلِش کن... نکنیم اینجوری با اونا که دوستمون دارن...