امیرعباس آسمانی شد.چرا پزشک های این مملکت به جای پاس کردن درس آناتومی سر و گردن،یک واحد انسانیت پاس نمیکنند؟چرا شرف را فراموش کرده اند؟چرا یک پزشک باید با آب و تاب تعریف کند عروسه عینه پنبه سفید بود ولی جفت پاش از بیخ لای چرخای ماشین له شده بود.چرا پای یک عروسِ مرده برای یک پزشک باید حکم گوجه فرنگی را داشته باشد؟چرا یک پزشک یک فنر بیست سانتی را توی شکم بیمار جا میگذارد؟چرا پزشک برای زایمان یک زن یادش میرود اکسیژن را وصل کند و زن را می کشد و در گزارش فوتش مینویسد به دلیل خونریزی شدید(این قضیه توسط یکی از پرستاران افشا شد که معلوم نشد چطور سرش را زیر آب کردند...)،چطور یک پزشک بیهوشی میتواند برای یک زن پنجاه ساله مادر سه فرزند تا حدی داروی بیهوشی مصرف کند که دیگر به هوش نیاید و یک ماه در کما باشد؟چرا یک پزشک برای زایمان یک زن که لگنش کشش زایمان طبیعی را ندارد سه بار از دستگاه وکیوم استفاده میکند و نهایتا باعث می شود نوزاد فلج مغزی شود و یک سال رنج و عذاب و درد برای یک نوزاد بی گناه و آخر هم... جواب پزشک هم فقط این بوده که زایمان همینه دیگه، جوونین فرصت زیاد دارین،یکی دیگه... چرا پزشک های مملکت ما انسانها را به شکل دستگاهی میبینند که از آنها می شود فقط پول به دست آورد؟چرا روز به روز هم گردنشان کلفت تر میشود و زورشان بیشتر و رویشان هم زِبر تر؟چرا خدا یه حرکتی نمی کنه؟!حالا مادرِ داغدارش باید چطوری زندگی کنه...

روحت شاد فرشته ی کوچولو...