رفته بودم دانشگاه صنعتی جهت انجام پاره ای از امور اداری.عظمتی داشت که نگو!اصلا با ساختمون قبلیش قابل مقایسه نیست.همه چیز مدرن و جدید و هوشمند...اما اصلا خوشم نیومد.نمیدونم چرا اصلا تخته ی هوشمند و در برقی و آسانسور و غیره و غیره و غیره رو برای دانشگاه نمیپسندم.دانشگاه باید تخته سیاه و گچ داشته باشه،باید درختای بلند و سبز داشته باشه،باید دراش جیر جیر کنن،باید پنجره هاش آهنی باشن و پرده ی پارچه ای داشته باشن.آسانسور و پله برقی به درد دانشگاه نمیخوره.دانشگاه باید راه پله داشته باشه که رو پله هاش بشینی و عکس یادگاری بگیری،پشت نره هاش قایم بشی و بپری و استادای رفیق با دانشجوها رو بترسونی.دانشگاه باید کلاساش آمفی تءاتر باشه که اون ته بشینی و هی بری و بیایشکلکه انفجار از خنده.کلاسی که یه در داشته باشه کلاس نیس که شکنجه گاهه! باید یه درم این ته باشه که فرار کنیبعد از حضور و غیاب .تمرینی که با گچ رو تخته سیاه حل نشه،اصلا تو ذهن آدم نمیره و اصلا یاد گرفته نمیشه.دانشکده باید یه محوطه داشته باشه که بین کلاسا با دخترا رو چمناش ولو بشی و مورچه بندازی رو دوست ترسو تر از خودت و جیغشو دراری و هر هر باهم بخندی و ... خلاصه که اون شرکته که دیواراش باید دیوارپوش باشن و اون بیمارستانه که باید فضاش استریل باشه.دانشگاه فنی و پایه باید باید باید توش پره درخت باشه،باید وسطش حوض داشته باشه باید باید باید کلی خوشگل باشه...